...
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠  

خدا

 

اینکه دو شب پشت سر هم خوابت رو ببینم، یعنی حتی منه تو خواب هم دلش برات تنگ شده.

اینکه یه شب مریض باشی و برات گریه کنم و فرداش خواب ببینم داری می یایی ایران و من دمه در هواپیما بغلت می کنم و گریه می کنم یعنی دیگه خیلی دلم برات تنگ شده.

کی تموم میشه این دوری داداشم.



 
نوشتن
ساعت ٢:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٩  

خدا

 

میخوام دوباره شروع کنم اینجا بنویسم.شاید روزانه شاید هفتگی و شاید ماهانه.

نمی دونم ولی اینو می دونم که میخوام اینجا بنویسم.



 
 
ساعت ۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٠  

 

خاطرات سوخته



 
 
ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٩  

 

یاد ایام



 
شمالی‌ترين گيسو ...
ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٥  

عکس به شدت تزيينی است !!

نگاهت
نم‌نم بر کرت‌های شالی می‌بارد
و بوی دستت با نسيم
از گندمزار می‌آيد

و من غرق مهربانی توام ...

*

چشمت در قاب پنجره
وسعت تنهايی‌ست

*

بشارتی مرا
ای صبح آبی تمام آرزوها
آسمانی غزل در نگاه من است

شمالی‌ترين گيسو
        سوار بر قايق باد
                     ناخدای تو تنهاست ...