خدا
اینکه دو شب پشت سر هم خوابت رو ببینم، یعنی حتی منه تو خواب هم دلش برات تنگ شده.
اینکه یه شب مریض باشی و برات گریه کنم و فرداش خواب ببینم داری می یایی ایران و من دمه در هواپیما بغلت می کنم و گریه می کنم یعنی دیگه خیلی دلم برات تنگ شده.
کی تموم میشه این دوری داداشم.
میخوام دوباره شروع کنم اینجا بنویسم.شاید روزانه شاید هفتگی و شاید ماهانه.
نمی دونم ولی اینو می دونم که میخوام اینجا بنویسم.
خاطرات سوخته
یاد ایام
نگاهت نمنم بر کرتهای شالی میباردو بوی دستت با نسيماز گندمزار میآيد
و من غرق مهربانی توام ...
*
چشمت در قاب پنجرهوسعت تنهايیست
بشارتی مراای صبح آبی تمام آرزوهاآسمانی غزل در نگاه من است
شمالیترين گيسو سوار بر قايق باد ناخدای تو تنهاست ...